تبليغاتX
به نام او که زندگی از او رنگ می گیرد
 

 

در میان لحظه هایم به دنبال تو می گردم.

نمی دانی چقدر بی قرارم برای دوباره دیدنت.

لحظه هایم خالی شده اند٬به دنبال چیزی می گردم که دیگر هرگز پیدایش نمی کنم.

لحظه هایم کش آمده٬ گشادشده اند.بر عکس دلم کم که تنگ آمده ست.

کاش این دل تنگ نا آرامم ٬ آرام می گرفت.

 

یک بار هم من برای نوشته ام پی می ذارم:

پایت رو از لحظه هایم بکش کنار.می خوام مال خودم باشند.

دیگه حتی با تو هم نمی خوام قسمتشون کنم.

از اینجادور شو.اینجا فقط مال خودمه.

 

+ نوشته شده توسط هدی در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 6:47 |
 

گهی می گفتم اینــک می رسد یار

نهـــال انتظــــــــارم مــــی دهـــد بار

برون آیـــــــــد آن مـــــهر دل افــــــروز

شبم پیش از سحر گه می شود روز

گهـــی می جــــستم از جا بیخودانه

زره رخــــــش جــــــنون را تازیـــــــانه

که گـــر بیرون نیاید امشــــب آن ماه

من مجــــنون به این دل چون کنم آه

درین افـــکار خــــام از بیـــم و امــــید

تن افــــکار می لـــرزید چــــون بیــــد

تذرو جان سبــــک پرواز می گــــشت

بلب می آمــــــد اما باز می گــــشت

سخــــن کوته من آشـــــفته احــــوال

ندیدم خویــــش را هـــرگز به این حال

محتشم کاشانی

 

 

+ نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 3 شهریور1387 و ساعت 20:2 |