
از وقتی خواب را از چشمانم بردی ٬
دیگر خوابی این اطراف پرسه نمی زند.
اول فکر کردم دزدی ٬ که با خودت خواب مرا برده ای.
اما بعدترها فهمیدم که تو قاتلی!
چون از وقتی رفتی ٬ یک بند چشمانم خون می بارند.
کاش می دانستم از کدام سو رفتی.
خودم۱۳۸۷/۱/۲۷
+ نوشته شده توسط هدی در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت
6:33 |



