تبليغاتX
به نام او که زندگی از او رنگ می گیرد
درددل وخاطره
 

 

از وقتی خواب را از چشمانم بردی ٬

دیگر خوابی این اطراف پرسه نمی زند.

اول فکر کردم دزدی ٬ که با خودت خواب مرا برده ای.

اما بعدترها فهمیدم که تو قاتلی!

چون از وقتی رفتی ٬ یک بند چشمانم خون می بارند.

کاش می دانستم از کدام سو رفتی.

خودم۱۳۸۷/۱/۲۷

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 6:33  توسط هدی  | 

فنا

صوفى، به ره عشق، صفا بايد كرد عهدى كه نموده‏اى، وفا بايد كرد

تا خويشتنى، به وصل جانان نرسى خود را به ره دوست، فنا بايد كرد

-------

امام خمینی

کــــاش بــــودم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 9:6  توسط هدی  | 

 

 ... هوای سرد را دوست دارم

همین نسیم بهاری را می گویم.

سرمایش مرا به یاد سردی محبتت می اندازد.

به یاد سرمای عشق ورزیدنت...

آغوش باز می کنم و سراسر سردی را در بغل می فشارم.

 

 خودمفروردین۸۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 8:45  توسط هدی  |