تبليغاتX
به نام او که زندگی از او رنگ می گیرد
 

 

 

ای صمیمی٬ ای دوست!

گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی٬

ای قدیمی٬ای خوب!

تو مرا یاد کنی یا نکنی٬

من به یادت هستم.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

عذر تقصیر به مدت یکی دو ماه.

انشاالله دست پر بر می گردم.

یاعلی.

+ نوشته شده توسط هدی در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 8:46 |
 

اگر صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

بحــــــمدلله و لمــــــــنه ٬ بتی لشکر شکن دارم

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

بت بی نقـــش و نگـــــــــارم جـــــــــز تو یار ندارم

تویی آرام دل مـــــــن مـــــبر ای دوســــــت قرارم

ز جـــــفای تو حــــزینــم ٬ جز عشــــــقت نگزینم

هوســــی نیست جز اینم ٬ بجـــــز این کار ندارم

تو به رخسار چو ماهی چه لطیفی و چه شاهی

تو مرا پشـــــــت و پناهـــــی ز تو آراســــــته کارم

جــــــز عشـــــــقت نپذیرم جز زلـــــــــــف تو نگیرم

که در این عـهــــد چو تیرم که بر این چنگ چو تارم

تن ما را هــمه جــان کن هـــمه را گوهــــر کان کن

ز طرب چشـــــمه روان کن به ســـــوی باغ و بهارم

 

+ نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 7:29 |
 

 

 

...هنوز در سفرم.

خیال می کنم

در آب های جهان قایقی است

و من ــ مسافر قایق ــ هزارها سال است

سرود زنده ی دریانوردهای کهن را

به گوش روزنه های فصول می خوانم

و پیش می رانم.

مرا سفر به کجا می برد؟

کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند

و بند کفش به انگشت های نرم فراغت گشوده خواهد شد؟

کجاست جای رسیدن ٬ و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن

و گوش دادن به

صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟

و در کدام بهار

 درنگ خواهی کرد

و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

...

بخشی از مسافر ــ سهراب سپهری

 

+ نوشته شده توسط هدی در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 12:30 |