|
درددل وخاطره
|
يا هو
شده سپاه عظيمت شبی کمين بخورد !؟
دلير رستم افسانه ات زمين بخورد !؟
نصيب کام تو يک جرعه شوکران بشود!؟
حريف٬ سرد و گوارا سکنجبين بخورد !؟
مصائب تو خودش کوه باشد اما باز
به قاب عينک چوبی ت ذره بين بخورد !؟
در آستين خودت مار پرورش بدهی
خزنده مغز تو را توی آستين بخورد !؟
کلافه ات بکند پچ پچ رفيقانت :
( چقدر اين ولِ علاف نان دين بخورد !؟)
به جرم تهمت ناگفته سنگسار شوی !؟
به گرده ات لب شلٌاق آتشين بخورد!؟
اسير نسخه ی عطار باشی ات بکنند :
( فلان عصاره ی جوشانده را چنين بخورد )
جوان روسيه و موسفيدِ پير شوی
شيار بر رخت افتد٬ صدات چين بخورد !؟
... شب است و اشک بلورين من سرازير است
که چکه چکه بر آن سنگ مرمرين بخورد
تويی که سنگ صبورم شدی ! رهايم کن !
کی ام که غصه ام آن يار نازنين بخورد ...!؟
عين القضات

...روزی که آمدی تنها بودم.
حالا که می روی تنهاتر شده ام.
ای کاش هیچ گاه نمی آمدی٬تاهیچ گاه شیرینی هم صحبتی ات رانمی چشیدم.
(خودم)

پیامبراکرم (ص)می فرمایند:نگاه به نامحرم٬تیری زهرآلود از ناحیه شیطان است...
چندبارنگاهت کردم؟چندبارنگاهم کردی؟
چندبار با لذت نگاهت کردم؟
چندبارتیرخوردم؟؟؟
آنقدر تیرخوردم ٬آنقدرزخمی شدم٬
که توان دوباره ایستادن را ندارم.
آنقدر زخمی شدم که نمی توانم٬از زمین بلندشوم و دوباره راست بایستم.
احساس می کنم بدنم آنقدر تیرخورده و زخمی شده است که بر زمین افتاده ام و توان دوباره ایستادن را درخود نمی بینم.
خودرا می بینم که بر زمین افتاده.بر بدنم تیرهایی.تیرهایی آنقدر زیادکه به سختی جسمم دیده می شود.فقط سایه ای ازمن واطرافم تیرهایی بلند و خون آلود رامی بینم.
کاش هیچ گاه نگاهت نمی کردم.کاش.کاش.کاش.
کاش هیچ گاه لذت رو در رو نگاه کردنت رانمی چشیدم.
کاش طعمش به تلخی می گراییدتا٬ به شیرینی.
خدای من٬خدای من٬من امانت دار خوبی هم نبودم.
چه کردم باخودم وچشمهایم.خودم هم نمی دانم.فقط خودت کمکم کن.

من خراباتیم از من سخن یار مخواه
گنگم ازگنگ پریشان شده گفتار مخواه
من که باکوری و مهجوری خودسرگرمم
از چنین کور تو بینائی و دیدار مخواه
چشم بیمار تو بیمار نموده است مرا
غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه
باقلندر منشین گر که نشستی هرگز
حکمت و فلسفه و آیه و ا خبار مخواه
مستم ازباده عشق تو و ازمست چنین
پند مردان جهان دیده و هشیار مخواه
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا اینست :
ای کاش در سوخته مسمار نداشت.
هزارجهدبکردم که یارمن باشی
مرادبخش دل بیقرارمن باشی