يا هو
شده سپاه عظيمت شبی کمين بخورد !؟
دلير رستم افسانه ات زمين بخورد !؟
نصيب کام تو يک جرعه شوکران بشود!؟
حريف٬ سرد و گوارا سکنجبين بخورد !؟
مصائب تو خودش کوه باشد اما باز
به قاب عينک چوبی ت ذره بين بخورد !؟
در آستين خودت مار پرورش بدهی
خزنده مغز تو را توی آستين بخورد !؟
کلافه ات بکند پچ پچ رفيقانت :
( چقدر اين ولِ علاف نان دين بخورد !؟)
به جرم تهمت ناگفته سنگسار شوی !؟
به گرده ات لب شلٌاق آتشين بخورد!؟
اسير نسخه ی عطار باشی ات بکنند :
( فلان عصاره ی جوشانده را چنين بخورد )
جوان روسيه و موسفيدِ پير شوی
شيار بر رخت افتد٬ صدات چين بخورد !؟
... شب است و اشک بلورين من سرازير است
که چکه چکه بر آن سنگ مرمرين بخورد
تويی که سنگ صبورم شدی ! رهايم کن !
کی ام که غصه ام آن يار نازنين بخورد ...!؟
عين القضات





