از این شکسته هر آن کو ٬ کند توقع مشق
سه چیز خواهم از او گر چه هست پر دشوار
یکی مداد که اندر سیاهی و جریان
بود چو بخت من و آب دیده ی خون بار
دوم قلم که چو مژگان من نباشد سست
سوم دو صفحه ی کاهی به رنگ عاشق زار
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:32 توسط هدی
|
یک چشم زدن ازاین ماه غافل نباشید
شاید که نگاهی کند آگاه نباشید
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:23 توسط هدی
|
آن یار که عهد دوستداری بشکست
می رفت و منش گرفته دامن در دست
می گفت که بعد از این به خوابم بینی
پنداشت که بعد از او مراخوابی هست
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:21 توسط هدی
|
اشک درچشمان من طوفان غم دارد ولی
خنده برلب می زنم تا کس نداند راز من

+
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:17 توسط هدی
|
جانشان چون آن خوشیهادیده بود
این خوشیها نزدشان اندک نمود
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:16 توسط هدی
|
مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم
تو رامی بینم و میلم زیادت می شود هردم
+
نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8:14 توسط هدی
|
مرا دردی ست اندر دل اگر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغزاستخوان سوزد
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 8:11 توسط هدی
|