ولی بعدش طوفان به پامی شه.طوفان صداداره.طوفان غوغاداره.تواین اتاق چهاردیواری جانمی شه.پس امشب چی کارکنم خدایاخودت کمکم کن...
خستم٬خسته....چقدردلم می خواست بازباشمابودم.
هنوزهم گهگاهی دلم براتون تنگ می شه.نمی دونم چرا؟واقعاچرا؟چرابعدازاین همه وقت هنوزیادتون من وبه فکرفرومی بره.چراهنوزم وقتی کسی حرفی ازشمامی زنه٬هنوزمثل اون سالهاسراسروجودم و شوق می گیره...
کاش می شد.
وبازبوی آشنای خاک بلندمی شود...
وهمه می دانیم که بعدازخاک و آب چیزدگری به جزعشق معنانمی دهد٬وحالابوی عشق می آید٬این بو همیشه مرا ازخودبی خودمی کند٬ومراباخوداز اینجامی برد.
باران را دوست دارم.خاک را وعشق را...
من دوباره دوست داشتن رابه یادآورده ام٬من هنوزهم می توانم دوست داشته باشم. باران می بارد٬باران...
عکاس:خودم
توهم به صلح گرایی اگرخداخواهد
من هنوزهم دلم تنگ می شه.
من هنوزهم وقتی هوا این طوره٬آسمون سرخ وچندقطره بارون ازش می باره٬می رم زیر اون سقف
پهناور.می رم کمی نفس بکشم٬کمی گریه کنم و خیلی زیادفکرکنم.نمی دونی چه حسی! داری
خودت روخالی می کنی ازهرچی بغض٬ودر ازای اون پرمی شی ازعشق٬ازمحبت٬ازپاکی٬ازآزادی٬
ازبوی بارون.راحت نفس می کشی ٬خیلی راحت......
.....من هنوز هم زیر بارون که می رم٬یادشمامی افتم وسراپااشک می شم.اونقدر خیس می شم
که شاید نتونید من روازبین اون همه بارون پیداکنید.....ومن هنوزدوستتون دارم.
من به سادگی می توانستم آنهارابر روی گونه هایم حس کنم و با سرانگشتانم آنها رالمس کنم.وچقدرآنها عطر تو را می دادند.چقدرمانند تو آرام م خرامان راه می رفتند٬چقدر...
سلام.من آمدم.بازمن ازراه رسیدم٬خسته وسراپانیاز.من آمدم.این بارعاشقترومحتاج ترازهرباردیگر.خدامی داندکه چقدرلحظه شماری کردم تا فرصتی دوباره پیداکنم٬تاباشماحرف بزنم.
چه بگویم؟ازغم دوریتان٬ازاین دل تنگم٬یاازاشک چشمهای غریبم.که شبی بی یادشمامراتنهانمی گذارند.
هنوزدوستتان دارم وهنوزبایادتان اشک درچشمانم موج می زند.شایدهنوز بزرگترین آرزویم درکنار شمابودن است٬وهنوزامیدزیادی برای آن دارم.
چه دنیای غریبی ست .زودمی گذرد.به سادگی وبه سرعت یک چشم به هم زدن٬ومن دراین فرصت کم فقط آرزوی باشمابودن را دارم...
نمی دانم چه می گویم٬دوریتان ...دوریتان... بگذاریدفکرکنم... بگذاریدببینم ازکدام راه٬ازکدام طرف می توانم به آن چه می خواهم برسم... نمی دانم... کمکم کنید.
خسته ام٬خسته...
بهار زیباست.شکوفه هایش٬جوانه هایش ٬عطرش٬نوازش بارانش وعبور و برخوردبادو نسیمش.همه اش را دوست دارم.ولی بازهم این همه زیبایی چیزی راکم دارد.آری کم دارد.آری همه اش زیباست امانوازش نگاه تورا٬عطردلربایت را شکفتن شکوفه هایت دیدارت رادر دل کم دارد.همه اش زیباست٬امامن به دنبال توام.به دنبال توکه مدتهاست ندیدمت.توچه می دانی که این دردچیست.فقط خود وخدای خودمی دانم. که چه می گذرد براین دل من٬اگراونباشد.توچه می دانی که دراین دل چقدرعشق ومحبت به تو ست. توازهمه چیزبی خبری.چه کنم٬چه کنم...دوستتان دارم.

